کوچه نقاش ها

کوچه نقاش ها

ماشین به حدود دویست متری کانال ماهی رسید که ما پشتش سنگر گرفته بودییم .حاج بخشی معمولاً به این صورت به جمع بچه ها می آمد و با شیرینی و غذا و نوحه و رجزخوانی و حرف های مشیتی ، به بچه ها روحیه می داد و از آن ها پذیرایی می کرد؛ پیرمردی زنده دل و باروحیه که واقعاً وجودش برای بعضی ها نعمت بود.

ایشان طبق روال همیشه اش فکر می کرد که شلمچه هم مثل فاو است و در حالی که در بلندگو رجز می خواند،به سمت خط مقدم آمد که یکدفعه گلوله مستقیم به بدنه ی لندکروز نشست و در یک لحظه آن را به آتش کشید.حاج بخشی به بیرون پرت شد و جلوی چشم ما ، دونفر سرنشین  جلوی لندکروز ، زنده زنده در آتش سوختند و زغال شدند.آتش از خودرو زبانه می کشید و آن دو در میان شعله ها دست و پا می زدند.هیچ کس جرأت نداشت به آن نزدیک شود. یکی از سرنشین ها با دست سعی کرد آتش را خاموش کند؛اما نتوانست.آتش غلبه کرد و هر دو شهید شدند.ما هم نتوانستیم برای آن ها کاری کنیم.خودمان کاملاً در تیررس بودیم و اگر به آنجا میرفتیم ، تمام خط حساس و زیر آتش گرفته می شد.


۰ ۰ ۰ دیدگاه

دیدگاه‌ها

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آخرین مطلب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندهای روزانه
پیوندها